التماس دعا
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

...التماس دعا!دلشکسته!
دست های دعایت مریزاد!
ناز شست تو ای دست خالی!
ناز تاثیر دل های خسته


 
فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم و هستم
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم و هستم

 دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم

 گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم

 به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم

 رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند

 همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدردند


 
حریم چشمهایم را
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

حریم چشمهایم را
به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید
وا کردم
نمیدانم چرا رفتی ؟
نمیدانم چرا؟
شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا؟
تا کی؟
برای چه؟
ولی رفتی.....
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می‌بارید


 
به تو عادت کرده بودم
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

به تو عادت کرده بودم

 

ای به من نزدیک تر از من

 

ای حضورم از تو تازه

 

ای نگاهم از تو روشن

 

به تو عادت کرده بودم

 

مثل گلبرگی به شبنم

 

مثل عاشقی به غربت

 

مثل مجروحی به مرهم

 

لحظه در لحظه عذابه

 

لحظه های من بی تو

 

تجربه کردن مرگه

 

زندگی کردن بی تو

 

من که در گریزم از من

 

به تو عادت کرده بودم

 

از سکوت و گریه شب

 

به تو حجرت کرده بودم

 

با گل و سنگ و ستاره

 

از تو صحبت کرده بودم

 

خلوت خاطره هامو

 

با تو قسمت کرده بودم

 

خونه لبریز سکوته

 

خونه از خاطره خالی

 

من پر از میل زوالم

 

عشق من تو در چه حالی


 
هوای تازه
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:
 قلبم تند می زند...

تند تند می زند...

دلم می سوزداما ......

 چیزی نمی خواهم....

نه هوای تازه و نه یک اتاق تنهائی...

توی سرم سنج می زنند....

 دلم یک گور سرد می خواهد...

 که از دیواره هایش علف های وحشی بیرون زده باشند...

گوری که سنگ قبر نداشته باش


 
هنوز باور نمی کنم سهم من از دوست داشتن تو
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

هنوز باور نمی کنم سهم من از دوست داشتن تو

فقط چشمانی خیس و نگاهی ناتمام است

پشت دیوار انتظار تو

آسمان هم خاکستری شد

برو.....بگذار  ساده تر تمام شوم

هنوز باور نمی کنم سهم من از اتفاق تو

فقط خیالی آبی و خوابی بی آرزوست

پشت خاطرات دل تو

خاطرم آتش گرفت از سکوت تو

برو.....بگذار  ساده تر خاموش شوم


 
تو نزدیکی که ماهی‌ها
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:
تو نزدیکی که ماهی‌ها

به سمت خونه برگشتن

به عشقت راه دریا رو

بازم وارونه برگشتن

تو این دنیا یه آدم هست

که دنیاشو تو می‌بینه

کسی که پای هفت سینت

یه عمر سیب می‌چینه

کنار سبزه و سکه

کنار آب و آیینه

تموم لحظه های شب

سکوتت هفتمین سینه

تو هم درگیر تشویشی

مثه حالی که من دارم

برای دیدنت امشب

تموم سال بیدارم …

 
زندگی سیرم ازت
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

این غصه های لعنتی

ازخنده دورم میکنند

این نفس های بی هدف

زنده به گورم میکنند

چه لحظه های خوبیه

ثانیه های اخره

فرشته مردن من

من و از اینجا میبره

چه اعتراف تلخیه

تارسیدن ته خط

وقت خلاصی از هوس

وای دنیا بیزارم ازت


 
تقدیم به اونی که همه چیزم بود ولی الان .....
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

تقدیم به اونی که همه چیزم بود ولی الان .....

رفتی؟ با خاطراتت؟ با محبتهای دلت؟ با چشمان خیس؟

رفتی اما خیلی زود رفتی. بدون خداحافظی، بدون یک کلام حرف ناگفته.

می دانستم می روی اما نه به این زودی.

خاطراتت تا ابد در قلبم نگه خواهم داشت مطمئن باش.

خاطره هایی که با هم بودیم مثل لیلی و مجنون.

خاطره هایی که با هم درد و دل می کردیم مثل عاشق و معشوق.

تمام خاطرات با هم بودنمان در قلبت از یاد بردی؟

افسوس که گذشت…هرچه خاطره خوب بود گذشت.

تنها خاطره های تلخ از با هم بودنمان برجا مانده است.

با رفتنت همه چیز سوخت…خاطره، محبت، عشق. دیگر امیدی به زندگی نیست. آروزهایم همه

تبدیل به رویا  و یک خواب بیدارنشدنی شدند.

 رفتی بدون یادگاری. بدون خداحافظی. بدون یک کلام حرف عاشقی.

مثل یک پرستو رفتی، پرستویی که یک لحظه سفر میکند، سفر به شهر خوشبختی میکند. می دانم

خوشبختی و رنگش را در لحظه هایی که با هم بودیم ندیدی! حالا سفر کن به همان شهر

خوشبختی ها .

من هم در همین شهر غریب  و بی محبت خواهم ماند.

خوشبختی را در چهره ات می بینم. اما چهره من دیگر رنگ خوشبختی را نخواهد دید و  قلب من

به غصه و درد عادت خواهد کرد.


 
رفتم و باز اومدم
ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢  کلمات کلیدی:

رفتم و باز اومدم

اما ندیدم اون رو

گفتن که دیر رسیدی

داده به دنیا جون رو

گفتم محال هرگز

اون که منو دوست داره

قول داده بود که هیچ وقت

منو تنها نذاره

میگن که آرزوم

افتاده به قیامت

من که ندارم انقدر

صبرآی بی نهایت

به عشق تو رو دیوار

منم واست نوشتم

به آرزوی دیدار

منم خودم رو کشتم

منو ببخش عزیزم

که خیلی دیر رسیدم

زیر نوشته تو

یه خط سرخ کشیدم

با قطره قطره اشک

با ذره ذره خون

به آرزوی دیدار

منم دارم میدم جون